عروسی هم عروسی های قدیم!

متن مرتبط با «سوره های جدید» در سایت عروسی هم عروسی های قدیم! نوشته شده است

شیرین بهاندازۀ قاچهای هندوانه (برای سخنسرا)

  • نیلوبلاگ

    نمونۀ کامل تبدیل خاطره به داستان، این داستان است. داستانی دلچسب که پلهپله جلو میرود و یک روایت صمیمانه_عاشقانه را بهتصویر میکشد. فضاسازیِ کمنظیر آن، منِ خواننده را به محیط داستان کشانده و با را...

    ادامه مطلب
  • دردهای خاکستری

  • نیلوبلاگ

    فردین معصومی، کشتیگیر چغر و بدبدن ماضی تیم ملّی را متبادر کنید؛ او همیشه بعد از پیروزیهایش پشتکدرجا میزد. فردین فقط یکبار مرض گرفت و ترک عادت کرد و قبل شروع مسابقه پشتک زد. مقابل آرتور تایمازوف د...

    ادامه مطلب
  • گاهی به کتابهایت نگاه کن!

  • نیلوبلاگ

    اولِ کلام یه تشکر بکنم از «بانوچه» که دعوت کردن بنده رو به این بازی وبلاگی. منم عاشق بازی! چه تو این فضای نسبتاً مجازی، چه هرجا. از اونجایی که رد دعوت برای هر مؤمن(؟) و مؤمنهای جایز نیست، اجابتش کردم. به جان خودم که میخوام دنیام نباشه، تا حالا هیچکس بهم هدیه نداده؛ نه کتاب، نه هیچی. چرا؛ یه رف...

    ادامه مطلب
  • پارهای توضیحات من باب زن دوم

  • نیلوبلاگ

    ماجرا از آنجا آغاز شد که همیشه وقتی همسر مثلاً پول ایمپلنت درخواست میکرد یا چیزی میخواست یا عزم جزم میکرد هلک و هلک ما را به بازار هنر (بازار طلافروشان) ببرد، به شوخی میگفتم: «اگه از این حرفا بزنی عیال، میرم ازدواج میکنما!»، عیال هم بادی به غبغب میانداخت و میگفت: «بگیر، اشکالی نداره، من را...

    ادامه مطلب
  • پارهای توضیحات من باب زن دوم + ماجرای خواستگاری من

  • نیلوبلاگ

    وقت سخن نترس، بگو آنچه گفتنیستشمشیر روز معرکه زشت است در نیام!_____نظـرات بسته است کـه تصور نکنید موظف بـه نظـر دادن هستیـد. هر کسی آمد، قدمش بر روی چشـم. اگــر کــار یـا نظـری داشتیـد، در قسمت «تمـاس بـا میـرزا» عنـایت بفرماییـد، حتـماً جـوابگو خواهــم بود. ...

    ادامه مطلب
  • پارهای توضیحات من باب زن دوم + ماجرای خواستگاری من (2)

  • نیلوبلاگ

    وقت سخن نترس، بگو آنچه گفتنیستشمشیر روز معرکه زشت است در نیام!_____نظـرات بسته است کـه تصور نکنید موظف بـه نظـر دادن هستیـد. هر کسی آمد، قدمش بر روی چشـم. اگــر کــار یـا نظـری داشتیـد، در قسمت «تمـاس بـا میـرزا» عنـایت بفرماییـد، حتـماً جـوابگو خواهــم بود. ...

    ادامه مطلب
  • پارهای توضیحات من باب زن دوم + ماجرای خواستگاری من (پایانی)

  • نیلوبلاگ

    وقت سخن نترس، بگو آنچه گفتنیستشمشیر روز معرکه زشت است در نیام!_____نظـرات بسته است کـه تصور نکنید موظف بـه نظـر دادن هستیـد. هر کسی آمد، قدمش بر روی چشـم. اگــر کــار یـا نظـری داشتیـد، در قسمت «تمـاس بـا میـرزا» عنـایت بفرماییـد، حتـماً جـوابگو خواهــم بود. ...

    ادامه مطلب
  • از بند باریک قهوهای تا به سلامتی وجود مقدسش!

  • نیلوبلاگ

    رابطۀ دوستپسری و دوستدختری عاقبت ندارد؛ نمونۀ بارزش همین پسر عموی من. دختری را در خیابان دید و یکدل که نه، بلکه صددل عاشق جمالش شد و یکروز دیدیم کارت دعوتی آمده که وقتی بندِ باریکقهوهای رنگش را بیرون میکشیدیم، نام سعید و الناز، در رأس کارت چشم...

    ادامه مطلب
  • نطفهای که پست شد!

  • نیلوبلاگ

    در همین فضای نسبتاً مجازی و با تمام دغدغههایی که بلاگرها دارند برای اینکه پر کنند فضای وب را با کلماتی که از درون آنها سرچشمه میگیرد و بعضاً دیده شده حتی بلاگری دغدغۀ این را دارد که امروز چه بنگارم که بتوانم مخاطبم را سیراب کنم از چشمۀ زلال کلمات...

    ادامه مطلب
  • شاخ و دم های خریت

  • نیلوبلاگ

    همانطور که میدانید، امروزه اگر کسی گِرلفِرِند یا بویفِرِند نداشته باشد، اِندِ بیکلاسیست. یعنی اگر در جمع دوستان که دارند از گشتوگذارها، خرید رفتنها، سینما رفتنها، قدم زدنها، تو پارک نشستنها، دست همدیگر را گرفتنها، هوای دو نفره را حس کردنها، زیر بارون هوای مطبوع استشمام کردنها، بوسه رد و بدل کردنها و خلاصه هزار رفتنها، گرفتنها و کردنهای دیگر و حتی از تعداد گرلفرند و بویفرند سخن میگویند و شما نداشته باشید، همان بهتر که بروید بمیرید. حتی قبر هم شما را با این وضعیت پس میزند. حالا اگر دلش به رحم آمد و با هزار دنگوفنگ پذیرفت و رفتید زیر خاک، جواب نکیر و منکر را چه خواهید داد! پس اگر تاکنون دست و آستین را بالا نزده و یکی را برای خود گزینش نکردهاید، زود بجنبید که هوا پس است! از من میشنوید به یکی هم ...

    ادامه مطلب
  • سوره های جدید قرآن

  • نیلوبلاگ

    هیچ چیز بدتر از این نیست که از یک بچه مسلمون شیعه دبیرستانی بپرسی: قرآن چند تا سوره داره؟ در جوابت با کمی تفکر و تامل بگه: 1200 تا! به یزدان پناه می برم این آخر عمری!...

    ادامه مطلب
  • عروسی هم عروسی های قدیم!

  • نیلوبلاگ

    وقتی عموی داماد، با 50 سال سن، تالاپ وسط سن رقصِ تالار زمین خورد، جوری که دو لنگش را دقیقاً در هوا دیدم، دلم به حال عروسیهای قدیم سوخت. شاید میخوردند، اما آنقدر مرد بودند که جلوی انظار آبروریزی نکنند. عموی داماد آنقدر خورده بود که همان موقع که ادای میمون در میآورد که جفا کرد در حق میمون، خواست برخیزد و به رقص بندری ادامه دهد که دو لنگش به هوا جست. بعد هم آرامآرام به سمت سرویس بهداشتی کنار سالن بردندش و لحظهای بعد هم بوی گند همهجا را فرا گرفت. قدیم مرد بودند و میخوردند. عروسیها هم عروسی بود البته. شور و نشاط بهتری هم داشت. اصلاً لذتش به این ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    aho lakota | aho last name | aho llc | aho leon | aho leil w 3ada | aho lloyds | aho logo | aho lyrics | aho library | ao let's go