اساساً کامنت و کامنتدهی فرایند عجیب و غریبی است. کامنتگذاران به چند دسته تقسیم میشوند: دسته اول کسانی هستند که از هر مطلبی که خوششان آمد، دلشان نمیآید نویسنده اثر را مورد مدح قرار ندهند و چند کلامی با او گپ میزنند یا اگر از مطلبی بدشان آمد باز نویسنده را مورد ذم قرار میدهند. دسته دوم افرادی هستند که پای ثابت وبلاگ هستند و همیشه مطالب نویسنده وبلاگ را مطالعه میکنند و ذاتاً نوشتههای بلاگر را دوست دارند و همیشه گپ میزنند. دسته سوم کسانی هستند که آدم را یاد دید و بازدید عید میاندازند. با صرفنظر از بزرگتربودن یا کوچکتربودن، شعارشان این است که «نیامدی، نمیام؛ تا نیای، نمیام». در این بین افرادی هستند که در مقابل اینها قرار دارند و اصلاً کامنت نمیگذارند که از آنها با عنوان «مخاطبان خاموش» یاد میکنند.
کمی این کامنت و کامنتدهی بد جا افتاده در بین عوامالناس و مثل خیل عظیمی از کارها، خیلیها بلدش نیستند و کارایی آن را نمیدانند. کامنت به معنای نظردادن و اظهارنظر است. حالا تصور کنید، بلاگر که خیلی پای مطلبش زحمت کشیده و لقمهای را آماده کرده و پیشکش ذهن مخاطبش کرده است، با کامنت: «قالب نو مبارک!»، «بحبح!»، «اعلامحضور!»، «حالا از این حرفا بگذریم، قالبو چند؟» و «هوووووووو! چقدر طولانی، من درسای کنکورمم زوری میخونم» مواجه شود؛ اگر تفریحی و عشقی و لنگ در هوا ننوشته باشد، چه حالی بهش دست میدهد؟ من که خودم شخصاً برای نوشتن مطلب ساعتها وقت میگذارم و سعی میکنم حتی در خصوصیترین مسائلم، حرفی برای گفتن داشته باشم، دیگران را نمیدانم. کامنت آخر که دیگر اوج توهین به نویسنده است. آدم یا مطلب را خوانده یا نخوانده. اگر نخوانده کامنت گذاشتن ندارد که اگر خوانده باشد هم مجبور به نظر دادن نیست. زخمزبان و اهانت اما مسئله دیگری است.
اگر در همین دیدارهای دوستانه و گپهای خودمانی هم توجه کرده باشید مثلاً وقتی هلما با شوق یخچال جهازش را به حوا نشان میدهد و نظرش را میخواهد یا حسین عکسی را که گرفته نشان محمد میدهد، اگر حوا و محمد فقط بگویند: «بهبه!»، جواب هلما و حسین چیزی جز این نیست: «همین؟!». تازه در این دنیای نسبتاً مجازی که همان را هم درست نمینویسند: «بحبح! عاقاااا، منم مووووخوام»! یا حضرتعباس! با این فرض که کسی اساساً مجبور به کامنت گذاشتن نیست.
گاهی مخاطبانتان را آزمایش کنید. ببینید کدامشان اصلاً میخوانندتان؛ چه میدانم، از هر راهی بلدید. احساس من این است که خیلیها زیر سبیلی رد میکنند. چه میدانم، مطلب رمز دار بنویسید، شرایطی فراهم کنید تا در تله بیفتند؛ از هر راهی که میدانید. آنها را دستچین کنید؛ یکدست و آراسته. مطمئن شوید که زحمتی که کشیدهاید جایی بالاخره به ثمر مینشیند؛ البته با فرض اینکه برای بازی و سرگرمی و تفنن و خوشی و تفریح و هواخوری قلم نمیچرخانید که اگر چنین است، این مطلب برای شما نیست.
برچسب:
نویسنده: پندار جلالی