عروسی هم عروسی های قدیم!

متن مرتبط با «عزيزم هديه من برات يه دنيا عشقه» در سایت عروسی هم عروسی های قدیم! نوشته شده است

سخنی با منتقد فیشنگار

  • نیلوبلاگ

    آدم وقتی در این فضای نسبتاً مجازی، بلاگرهایی را میبیند که دغدغۀ نوشتن دارند، کیف میکند. از سر کشتن وقت و سرگرمی قلم نمیزنند و دوست دارند چیزی به مخاطب اضافه کنند و یا حداقل بحثی زیر مطلب شکل دهند. دوست دارند تأثیرگذار باشند و یا لااقل وجدانشان راحت باشد که گزافه نگفتهاند. اینکه نویسندگان از دیگران ایده بگیرند و مطلب خلق کنند، نهتنها بد نیست که صد البته تحسین هم میشود. سوژه از آسمان نزول نمیکند. ایدهها عمدتاً در پس نوشتههای دیگران و مطالعۀ آثار اهل قلم به دست میآید. وقتی مطلبی –هرچند در موجودی شیطانصفت مثل تلگرام- مطالعه میشود، احتمال دارد نکتهای که از قبل در پستوی ذهن خواننده بوده، با نکتهای در متن، ارتباط بگیرد و سبب خلق نوشتهای مجزا، برگرفته از نویسندهای جدید شود. علیایحال یکی از وبلاگهایی...

    ادامه مطلب
  • نیمنگاهی به عملکرد ضعیف مسابقه تا اتمام مرحلۀ اول

  • نیلوبلاگ

    گاهی غرور کاذب مانع از ورود حرف درست به قلب بشر میشود. ممکن است برای «کمنیاوردن» در جلوت به کار خود ادامه دهند اما، همینکه در خلوت به فکر بروند و پی به مسیر اشتباه ببرند، کفایت میکند. آرامآرام اما باید جابیفتد که نقدها به هیچوجه بازگشت به افراد و شخصیتها ندارند؛ نقدها برمیگردند به نوشتهها، ...

    ادامه مطلب
  • پارهای توضیحات من باب زن دوم

  • نیلوبلاگ

    ماجرا از آنجا آغاز شد که همیشه وقتی همسر مثلاً پول ایمپلنت درخواست میکرد یا چیزی میخواست یا عزم جزم میکرد هلک و هلک ما را به بازار هنر (بازار طلافروشان) ببرد، به شوخی میگفتم: «اگه از این حرفا بزنی عیال، میرم ازدواج میکنما!»، عیال هم بادی به غبغب میانداخت و میگفت: «بگیر، اشکالی نداره، من را...

    ادامه مطلب
  • پارهای توضیحات من باب زن دوم + ماجرای خواستگاری من

  • نیلوبلاگ

    وقت سخن نترس، بگو آنچه گفتنیستشمشیر روز معرکه زشت است در نیام!_____نظـرات بسته است کـه تصور نکنید موظف بـه نظـر دادن هستیـد. هر کسی آمد، قدمش بر روی چشـم. اگــر کــار یـا نظـری داشتیـد، در قسمت «تمـاس بـا میـرزا» عنـایت بفرماییـد، حتـماً جـوابگو خواهــم بود. ...

    ادامه مطلب
  • پارهای توضیحات من باب زن دوم + ماجرای خواستگاری من (2)

  • نیلوبلاگ

    وقت سخن نترس، بگو آنچه گفتنیستشمشیر روز معرکه زشت است در نیام!_____نظـرات بسته است کـه تصور نکنید موظف بـه نظـر دادن هستیـد. هر کسی آمد، قدمش بر روی چشـم. اگــر کــار یـا نظـری داشتیـد، در قسمت «تمـاس بـا میـرزا» عنـایت بفرماییـد، حتـماً جـوابگو خواهــم بود. ...

    ادامه مطلب
  • پارهای توضیحات من باب زن دوم + ماجرای خواستگاری من (پایانی)

  • نیلوبلاگ

    وقت سخن نترس، بگو آنچه گفتنیستشمشیر روز معرکه زشت است در نیام!_____نظـرات بسته است کـه تصور نکنید موظف بـه نظـر دادن هستیـد. هر کسی آمد، قدمش بر روی چشـم. اگــر کــار یـا نظـری داشتیـد، در قسمت «تمـاس بـا میـرزا» عنـایت بفرماییـد، حتـماً جـوابگو خواهــم بود. ...

    ادامه مطلب
  • کامنت؛ فرایندی پیچیده!

  • نیلوبلاگ

    اساساً کامنت و کامنتدهی فرایند عجیب و غریبی است. کامنتگذاران به چند دسته تقسیم میشوند: دسته اول کسانی هستند که از هر مطلبی که خوششان آمد، دلشان نمیآید نویسنده اثر را مورد مدح قرار ندهند و چند کلامی با او گپ میزنند یا اگر از مطلبی بدشان آمد باز نویسنده را مورد ذم قرار میدهند. دسته دوم افرادی...

    ادامه مطلب
  • انتشاری در فضا منتشر شد!

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم کارخانۀ ذوبآهن را از نزدیک دیدهاید یا نه، یا اینکه لااقل از کنار آن رد شده باشید، اما مطمئناً «کربلایی علیترین»، «پوکرفیس»، «پرتقالدیوانۀروانشناس» و یا «الهامخانم» دیدهاند. قسمتی دارد به نام «کُکسازی»؛ این قسمت دودکش طویلی دارد که از جادۀ کناری هم که به سمت شهر «زایندهرود»، چمگر...

    ادامه مطلب
  • الکی مثلاً منم رأی اولیام!

  • نیلوبلاگ

    من خواستم عکس بگیرم از برگه ای که تووش اسم نامزد مورد نظرم رو نوشته بودم، خیلی ریلکس طور!! کنار اون خانووم بازرسه ام بودم. بعد یوهو دیدم چند تا بازرس و سرباز و اینا ریختن سرم :| گفتن ممنوعه :/ پاکش کن زود :| به قدری هول شدم که لبخند تلخی زدم و اظهار داشتم" عه؟ اشکال نداره؟" :| منظورم داره بود البته :| الان یاد اون افتادم :| ...

    ادامه مطلب
  • منتظر اتفاقات خوب!

  • نیلوبلاگ

    کامنت گذاشتن حتی به اندازۀ خود پست گذاشتن میتواند ارزشمند باشد؛ به همینخاطر بالشخصه اگر ببینم بلاگری در نوشتن، تا حد زیادی کاربلد است، شاید به صورت صوری کامنتی بر مبنای پستش نگاشته باشم، اما به صورت خصوصی نکاتی را مِنباب خود پست و سبک نگارشش حتماً...

    ادامه مطلب
  • عزیزم هدیۀ من برات یه دنیا عشقه!

  • نیلوبلاگ

    کاشف به عمل اومده از زمانی که یچه بودم تا الانی که غولی شدم واسه خودم و نَنه مدام پتکش میکنه و میزنه تو سرم که: «مثی غول شدیا، یه ذره کمتِر بخور آ پیادهروی کن»، کسی برام تولد نگرفته! بابای خدابیامرزم که از اون سنتیاش بود و فکر و ذکرش این بود که کی میشه صبح بشه، بره سر کار و از عصر هم که برمیگشت، چرخ رو سوار میشد و گشت میزد تا اینکه خسته بشه و شب خوابش ببره. نَنه هم که از صب تا شب هر چی کلاس قرآن و نهجالبلاغه و تفسیر و صحیفه بود، تو شهر دور میزد و شبم که میومد خونه، تا صبح غیبت صغریخانم و اکرمخانم و کبریخانم رو پای تلفن با اقدسخانم میک...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه | عزيزم هديه من برات يه دنيا عشقه | عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه دانلود | عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه | عزيزم هديه ي من برات يه دنيا عشقه | دانلود آهنگ عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه | متن شعر عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه | دانلود آهنگ عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه | متن آهنگ عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه | اندی عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه