
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align=""> بخوانید...
ادامه مطلب
به درخواست یکی از دوستان که نظرم را در مورد پستِ آخر « ویار, تکلم,» جویا شده، باید عرض کنم که ویار, اصلاً در حدی نیست که بنده نظری راجع به نوشتههایش داشته باشم؛ بلاگری است همچون صدها بلاگر دیگر که در سرو...
ادامه مطلب
فردین معصومی، کشتیگیر چغر و بدبدن ماضی تیم ملّی را متبادر کنید؛ او همیشه بعد از پیروزیهایش پشتکدرجا میزد. فردین فقط یکبار مرض گرفت و ترک عادت کرد و قبل شروع مسابقه پشتک زد. مقابل آرتور تایمازوف د...
ادامه مطلب
سلام 1. سوّم یا چهارم دبیرستان بودم. آقای دُربیگی دبیر ادبیّاتمان یک بیت شعر را از همه کلاس سیواندینفرهمان پرسید. هیچکس نتوانست درست معنا کند «نه در مهد که نیروی حالت نبود / مگسراندن از خود مجالت نبود» سعدی را. حالا هر وقت پوشک مادرم را عوض میکنم یاد آنروز میافتم.2. مادر، دستش را میگذارد روی شانهام، یا علی میگوید زیر لب و برمیخیزد؛ مادر، پوکی ...
ادامه مطلب
احتمالاً این نکته برای شما جالب باشد. شمایی که برای نوشتن مطلبتان به اندازۀ هر کلمه وقت صرف میکنید. نوشتن اعداد در متن، قاعدههای خاص خودش را دارد. منظور از متن، متون غیرعلمی هستند؛ یعنی همین متونی که روزانه در وبها منتشر میکنید. منظور از علمی نیز این است که مثلاً قصد دارید در یکمطلب بحث مساحتها و محاسبات مکانی یا مثلاً زمان وقوع قمر در عقرب را محور اصلی قرار دهید؛ مثلاً این متن از خانملبخند. در متون غیرعلمی، اعداد به این صورت نوشته میشوند: 1) اعداد طبیعی که وسط اجزای آن «واو» نمیآید، با حروف نوشته میشوند؛ مثل: دوازده مهر، تولد حسین مداحی است. در اینجا فقط عدد 9 به رقم نوشته میشود؛ چون احتمالاً با کلمۀ مشابه اشتباه میشود. 2) اعداد ترکیبی که وسط دو بخش آن «واو» قرار میگیرد، با رقم نوشته میشوند...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
اصلاً همینکه دورهم بودیم صفا داشت. همینکه یک فرش رنگارنگ در حیاط پهن میکردند و گونیبرنج را روی آن ولو میکردند، کیف داشت. همینکه زنان، از فامیل و خویشوقوم گرفته تا همسایه، سینی به دست، کاسهکاسه برنج برمیداشتند و توی سینی میریختند و پاک میکردند، لذت داشت. اینکه بچهها در حیاط، شلوغ میکردند و مادرانشان گهگاهی نهیب میزدند که «علی! ولکن دستشا، میخوره زمین» یا «فاطمه! بلندشو از رو...
ادامه مطلب
شده است نقل آن عبارت معروف که «بخشش لازم نیست اعدامش کنید». با این عبارت، اهمیت بندههای خدا (علائم نگارشی) معلوم میشود. اینکه چقدر خواندن صحیح مطالب و کتابها میتوانند مثمِر باشند و برعکسش مضر. شده تا امروز، جماعتی بر سر خوانش اشتباه یک جمله، دچار «افسوس که عمرِ خود تباهی کردیم» شدهاند. هوشنگ ابتهاج گفته بود: «در مراسم کفن و دفن شخصی شرکت کردم. دیدم قبل از اینکه بذارنش در قبر، چیزی حدود ی...
ادامه مطلب
همچنان -و احتمالاً تا ابد- کاغذ و قلم (خودکار یا رواننویس) را ترجیح میدهم. انگار کلمات را با دستخط و روی کاغذ بیشتر حس میکنم. قلم همیشگی خودم. هرگز با کامپیوتر ننوشتهام. قبل از نوشتن، کلنجار زیادی با سوژه دارم؛ نه روی کاغذ، که در سرم. آنجا مطلب درمیآید؛ شکل میگیرد و پخته میشود. بعد سریع میآید روی کاغذ. اما قبل از تحریر، حتماً باید عنوان مطلب بیاید. تا عنوان در نیاید نمینویسم. بعد از ت...
ادامه مطلب
دیدید وقتی فصل امتحانات شروع میشود و حسابی به شما سخت میگذرد و چه شببیداریها که نمیکشید، یک ندای درونی و یک الهام (نه آنکه ادعا دارد؛ منظورم همان الهام درونی است) میگوید «به جان خودم بذار ترم جدید شروع بشه، قول میدم از همون اولِ ترم درس بخونم» و بعد هم آش، همان آش میشود و کاسه همان کاسه؟ من...
ادامه مطلب
به حق چیزهای ندیده و نشنیده! شاید شما هم دیده باشید و هم شنیده باشید، اما من تا به این سن رسیدم، نه دیده بودم و نه شنیده بودم، میدانید، تازگی داشت. قبل از ماه مبارک، دعوت شدیم به عروسی پوریا و سمیرا. پوریا از اقوام نسبتاً دور است و زحمت کشیده بود، قابل دانسته بود و کارت دعوتی هم برای ما فرستاد. ا...
ادامه مطلب
نمیدانم کارخانۀ ذوبآهن را از نزدیک دیدهاید یا نه، یا اینکه لااقل از کنار آن رد شده باشید، اما مطمئناً «کربلایی علیترین»، «پوکرفیس»، «پرتقالدیوانۀروانشناس» و یا «الهامخانم» دیدهاند. قسمتی دارد به نام «کُکسازی»؛ این قسمت دودکش طویلی دارد که از جادۀ کناری هم که به سمت شهر «زایندهرود»، چمگر...
ادامه مطلب
حالا که به حق بازار محکومکردن گرم است و از اطراف و اکناف، سیل محکومکردنها بهخاطر اقدام تروریستی امروز، به کشور سرازیر شده، اجازه بدهید ما هم از داخل محکوم کنیم آن نفهمها و بیشعورهایی که هنوز چند ساعتی نگذشته، شروع کردند به ساختن جوکهای مسخره و هنوز نفهمیدند که تروریست و ناامنی و آشوب و بلوا...
ادامه مطلب
فرق ندارد که لائیک هستید یا دینمدار، هوادار جنبش سبزید و طرفدار بنفشطلبان یا از هر دو بری، به روحانی رأی دادهاید یا رئیسی، دنبال اصلاحید یا طالب اصول؛ رسوای زمانه و دشمن بدنام و ننگین، رسیده پشت در خانهمان و وقت چکاندن ماشه و انفجار بمب، از ما نمیپرسد باورمان چیست و هوادار که هستیم. وقت ایست...
ادامه مطلب
خدمت شما بزرگواران عرض کنم همینطور که ارتباطات ما از طریق فضای نسبتاً مجازی، روز به روز و ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه و ثانیه به ثانیه و قسعلیهذا در حال گسترش است، به همان میزان گند زدن به زبان سلیس و روان فارسی هم رواج پیدا کرده است و ما شاهد ک...
ادامه مطلب
یکی از علائمی که مثل نقل و نبات از آن استفاده میشود، در حالی که کاربرد کمی دارد، «نقطه-ویرگول» است. نقطه-ویرگول، وقفی بیشتر از ویرگول و کمتر از نقطه است؛ چیزی بین این دو. کاربردها را توجه داشته باشید: 1) برای جدا کردن عبارتهای مختلف یک جملۀ طولانی که ظاهراً مستقلند، ولی در معنا با هم مرتبطند: مشک ...
ادامه مطلب
«علامت تعجب اسمش روشه دادا، علامت تعجبه دیگه!» خیر. علامت تعجب فقط و فقط و فقط برای تعجب نیست؛ یعنی حتماً لازم نیست موقعی استفاده شود که به شما بگویند: «رشیدپور امروز در حین اجرای پخش زنده یهو غش کرده!» و شما هم بگویید: «جدی!»، بلکه در موارد زیر به مدد ما میآید؛ البته اگر راه را برایش باز کنید: در ...
ادامه مطلب
تاکنون از خودتان سؤال کردهاید که علامت سؤال کجا کاربرد دارد، کجا ندارد؟ لابد میگویید این میرزا هم دیوانه شده، علامت سؤال که معلوم است، علامت سؤال است! پس همراه شوید که بدون شک، رعایت این نکات در مطالبتان باعث میشود که خواننده ارتباط بهتری با آنها برقرار کند. الف) در جملههای پرسشی مسقیم: شازده!...
ادامه مطلب
ایام محرم که میشود، ریش و لِحیۀ بعضی از رجال به صورت تصاعدی رشد میکند. حالا بعضی دستی به سر و گوش یتیمخانه میکشند و پایین و بالایش را مرتب میکنند و حقالنساء را نیز رعایت. اما در این بین رجالی هم پیدا میشوند که پایشان شکسته و نا امید از همهجا حقالنساء را نیز رعایت نمیکنند. دیشب که گچ را باز کردم، خواستم در شهر گشتی بزنم که به ابهت «لحیه» و ریش پی بردم. این ابهت را بارها تجربه کردم. پشت چراغ قرمز؛ سر تقاطعی که ماشین جلویی حرکت نمیکند؛ در دعواهای خانوادگی که تنها منحصر است در فحش و بد و بیراه گفتن و قسعلیهذا. برای نمونه، سر تقاطع، ماشی...
ادامه مطلب
با دست چپ محکم کشید روی میز آرایشش. لوازم آرایشش که مخفیانه و دور از چشم مادرش، با سلیقه در کنار هم چیده شده بودند، هر کدام به گوشهای پرتاب شد. مادرش بارها آنها را دور ریخته بود. خودش را انداخت روی تختخواب، طوری که عروسکِ روی تخت هم به بالا پرتاب شد و لحظهای بعد در کنار گوشش فرود آمد. چشمانش در چشمان عروسک گره خورد. از کودکی همدم و همزبانش بود. از همان زمانی که پدر و مادرش خیال میکردند ادا و اطوار درمیآورد، و انگار که تنها او میفهمیدش. تفنگ را همان روزِ خرید شکسته بود. از اسباب بازیهای دوران کودکی، تنها همین عروسک برایش مانده بود و حالا با...
ادامه مطلب