قدر زر را زرگر میشناسد! - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 19:40
حالا که به حق بازار محکومکردن گرم است و از اطراف و اکناف، سیل محکومکردنها بهخاطر اقدام تروریستی امروز، به کشور سرازیر شده، اجازه بدهید ما هم از داخل محکوم کنیم آن نفهمها و بیشعورهایی که هنوز چند ساعتی نگذشته، شروع کردند به ساختن جوکهای مسخره و هنوز نفهمیدند که تروریست و ناامنی و آشوب و بلوا
در کنار همیم! - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 19:40
فرق ندارد که لائیک هستید یا دینمدار، هوادار جنبش سبزید و طرفدار بنفشطلبان یا از هر دو بری، به روحانی رأی دادهاید یا رئیسی، دنبال اصلاحید یا طالب اصول؛ رسوای زمانه و دشمن بدنام و ننگین، رسیده پشت در خانهمان و وقت چکاندن ماشه و انفجار بمب، از ما نمیپرسد باورمان چیست و هوادار که هستیم. وقت ایست
ترقهبازی خبائث بزدل! - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 19:40
بچهتر که بودم، براساس همان قانون نانوشتۀ بچگی، دستها شکستم و پاها خرد کردم و چشم کبود کردم. فردای بعدش، آن را که چشم کبود کرده بودم، برای جبران میآمد و چون کاری از دستش برنمیآمد، میزدم آن چشم دیگرش را نیز کبود میکردم که هم تاکشی نکند و توازن در صورتش برقرار شود، هم دوباره هوس قیام به سرش نزند
یادتان باشد؛ دعا برای هم! - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 19:40
[unable to retrieve full-text content]
یا حجهبنالحسن، کلیدو بگیر از حسن! - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:36
من بیشتر اهل فرهنگم تا سیاست؛ به همین دلیل از سیاست حرفی نمیزنم و تمام پستهای وبلاگ را نیز اگر نگاه کنید، به اندازۀ ذرهای نکتۀ سیاسی یافت نمیکنید. سیاست اما در نوشتار یا نوشتن مطلب دارم. بیشتر سعی میکنم نظرات و عقائدم را در صندوقچۀ درون قفسۀ سینهام حفظ کنم و تا خوب سبک، سنگین و بالا و پایینش
الکی مثلاً منم رأی اولیام! - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:36
من خواستم عکس بگیرم از برگه ای که تووش اسم نامزد مورد نظرم رو نوشته بودم، خیلی ریلکس طور!! کنار اون خانووم بازرسه ام بودم. بعد یوهو دیدم چند تا بازرس و سرباز و اینا ریختن سرم :| گفتن ممنوعه :/ پاکش کن زود :| به قدری هول شدم که لبخند تلخی زدم و اظهار داشتم" عه؟ اشکال نداره؟" :| منظورم داره بود البته ...
مردم شیریف ایران! - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:36
مردم شیریف ایران! رأی اولیها! حضار گرامی! دوستان! رفقا! گل کاشتید! دمی همدون گرم! کار به نهروان کشید. بالشخصه دلم برای سؤالات جذاب جنابِ میرسلیم خیلی تنگ میشود! به تقلید از جومونگ: «ایرانی...!» اویی و ماری و هیوبو و بقیۀ چشم بادامیها: «زنده بااااااااد!» + حالا دیگه خداوکیلی برید تو فکر ماه عسل
آشفته بازار بیمحتوایی! - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 13:36
به پستهای یک بلاگر که نگاه کنید، میفهمید چیزی در چنته دارد یا نه. از نظر من خواندن وبلاگ یک بلاگر، جزو مطالعۀ روزمرۀ ما محسوب میشود. یک نوشته اولاً باید لذتبخش باشد برای خواننده و حس خوب منتقل کند، بعد میرویم سراغ محتوا. این دو مقوله از ارکان مهم نوشتهاند. قدر قلمهای خوب را باید دانست در این آشفته ب...
مینا! بسه دیگه بابایی! - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 15:29
از خیلیوقت پیش، دختر عمه مشکوک میزد. تا تلفنش زنگ میخورد، سریع هنوز پاسخ نداده، دنبال سوراخسنبهای میگشت که در آن جاخوش کند و بنشیند به اختلاط. دیگر به مرور عادی شده بود و از یکزمانی به بعد دنبال سوراخسنبه نمیگشت و همانجا زیرلبی مکالمه را زم
پس از برجام! - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 15:29
آنچه گذشت... :) با این حالتی که محسنه نشسته بود و با آن هیکل باریک و لاغر و چشمان تورفتۀ سیاهش، دقیقاً شده بود مثل معتادها. داشتیم با هم شرط میبستیم که مختلط است و او میگفت مختلط نیست که یکمرتبه شخصی بسانِ فرامرز خودنگاه، داور مردان آهنین، به سمت
از بند باریک قهوهای تا به سلامتی وجود مقدسش! - تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 7:28
رابطۀ دوستپسری و دوستدختری عاقبت ندارد؛ نمونۀ بارزش همین پسر عموی من. دختری را در خیابان دید و یکدل که نه، بلکه صددل عاشق جمالش شد و یکروز دیدیم کارت دعوتی آمده که وقتی بندِ باریکxa0قهوهای رنگش را بیرون میکشیدیم، نام سعید و الناز، در رأس کارت چشم
نطفهای که پست شد! - تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 17:00
در همین فضای نسبتاً مجازی و با تمام دغدغههایی که بلاگرها دارند برای اینکه پر کنند فضای وب را با کلماتی که از درون آنها سرچشمه میگیرد و بعضاً دیده شده حتی بلاگری دغدغۀ این را دارد که امروز چه بنگارم که بتوانم مخاطبم را سیراب کنم از چشمۀ زلال کلمات
از مکافت عمل غافل مشو! - تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 23:00
به حق چیزهای نادیده و ناشنفته! امشب میخواهم رازی را برای شما برملا کنم که سالهاست کنج قفسۀ سینهام نگهداشته و به احدی نگفته و در پیش هیچ بنیبشری واگویه نکردهام. شاعر میفرماید: از مکافات عمل غافل مشو/ گندم از گندم بروید جو ز جو! صد البته که شما
گند زدن به زبان مادری! - تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 16:11
خدمت شما بزرگواران عرض کنم همینطور که ارتباطات ما از طریق فضای نسبتاً مجازی، روز به روز و ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه و ثانیه به ثانیه و قسعلیهذا در حال گسترش است، به همان میزان گند زدن به زبان سلیس و روان فارسی هم رواج پیدا کرده است و ما شاهد ک
گاهی چالش ها به یاد ماندنی می شوند! - تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 16:11
آدمها نانِ دلشان را میخورند! - تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 16:11
آدمها بزرگ که میشوند، فکر میکنند بزرگ میشوند! شاید هم بشوند، خدا را چه دیدی! اما مطمئناً بهتر است که خودشان به بزرگبودن یا شدنشان فکر نکنند. چراکه ذاتِ کثیفِ انسانیمان، ما را دچار توهمات غریبی میکند. همین الان که دارم این مطلب را مینویسم، خی
بوی سیب میدهی پسر! - تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 16:11
این روزها شبکۀ «آخ فیلم» (به قول خانم رفیعه رجعتی) یا همان «آی فیلم» خودمان، سریال «خوشغیرت» یا همان خوشرکاب(2) را پخش میکند و شخصیت «هپل» در این سریال، به شدت مرا یاد یکی میاندازد. خوب نیست آدم بوی گند بدهد. سرِ کلاس داستاننویسی هر چقدر خانمها
منتظر اتفاقات خوب! - تاریخ: 1396/2/15 ساعت: 16:11
کامنت گذاشتن حتی به اندازۀ خود پست گذاشتن میتواند ارزشمند باشد؛ به همینخاطر بالشخصه اگر ببینم بلاگری در نوشتن، تا حد زیادی کاربلد است، شاید به صورت صوری کامنتی بر مبنای پستش نگاشته باشم، اما به صورت خصوصی نکاتی را مِنباب خود پست و سبک نگارشش حتماً
هشت سین عید! - تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 8:56
بابای خدابیامرزم سبیل کَت و کلفتی داشت؛ آنقدر کلفت که توی محل معروف شده به «سیبیل» و تا این کلمه پشتبند اسمش نمیآمد، کسی نمیشناختش. دمدمای عید که میشد و من و آبجی هوس رخت و لباس نو میکردیم، یک چرخشی به سبیلش میداد و میگفت: «هیچی نگو بِچّه؛ عید مالی بِچه پولداراس، نه مالی من و تو که جیبیمون
مردن به وقت فروردین - تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 8:56
دیشب بابای خدابیامرزم آمد به خوابم و گفت میرزا وقتت تمام است. شرح ماجرا را بخواهید، این است که در خواب، خوابیده بودم که یکمرتبه پدر مرحومم از خواب، در خواب بیدارم کرد و گفت که بلندشو و غسلی بکن که نوبتی هم باشد نوبت توست. در خواب به هول و ولا افتادم که چه کنم! چقدر کار انجام نشده داشتم. مانده بودم

برچسب‌های مرتبط

وقت عزیز است غنیمت شمریدش صحبت | گربه نره | گربه و ماهی | کتابی نوشته میرزا حسین طبرسی | همسر دوم شریفی نیا | همسر دوم مهران مدیری | همسر دوم شهاب الدین غندالی | دلت باید پاک باشه | aho lakota | aho last name